اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

بحثی در باب بزهکاری جوانان - پرستوی مهاجر
X
تبلیغات
رایتل

پرستوی مهاجر

الهم عجل لولیک الفرج

بحثی در باب بزهکاری جوانان

چهارشنبه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1391 11:16 ب.ظ نویسنده: مسافر نظرات: 8 نظر چاپ

(بحثی در باب بزهکاری جوانان)

      مقدمه

 کجروی و تخطی از هنجارها همواره در طول تاریخ بشر وجود داشته است. شکستن نظم  اجتماعی و انحراف از هنجارها در جوامع کوچک و ابتدایی به ندرت اتفاق می‏افتد  و اقوام و قبایل برحسب سنت‏ها و عرف جامعه از هنجارهای اجتماعی تبعیت  می‏کردند.

 اما در جوامع امروز با توجه به تحرک اجتماعی و جغرافیایی شدید، انسجام فرهنگی کم است و توافق اخلاقی به ندرت مشاهده می‏شود. گزارش رسانه‏های  جمعی و پژوهش‏های علمی نشان می‏دهد که شکستن نظم اجتماعی و انحراف از هنجارهای جامعه در شهرها به ویژه شهرهای بزرگ با وجود پیشرفت تکنولوژی و صنعت  نه تنها کاهش نیافته است، بلکه افزایش هم یافته است.

       نظریه‏های جامعه‏شناسی درباره رفتار انحرافی یا کجروی را می‏توان به عنوان پاسخ‏هایی فرضی و مقدماتی به دو سؤال مرتبط با هم مورد توجه قرار داد:

1. چرا در میان برخی از گروهها و اقشار میزان رفتار انحرافی بالاتر است؟

2. فرآیندی که طی آن فرد مرتکب اعمال انحرافی می‏شود و نقش‏های انحرافی را ایفا می‏کند، کدام است؟ آمارهای جنایی، توزیع تبهکاری را برحسب سن ارایه می‏دهند؛ نمودار نرخ تبهکاری در طی دوران زندگی انسان، ابتدا بالا می‏رود و سپس به تدریج تقلیل می‏یابد تا آنجا که در دوره سالخوردگی تقریبا قابل چشم‏پوشی می‏شود.

 اگر گروه پایه را سنین 10 تا 12 سال بگیریم، ثابت می‏شود که نرخ تبهکاری به تدریج تا سن 18 سالگی ترقی می‏کند. اگر فعالیت بزهکارانه تا آن سن شدید نیست ولی از 18 تا 25 سالگی بسیار رشد می‏یابد و در این سن به نقطه اوج خود می‏رسد.

 (سنینی که جزو دوره جوانی به حساب می‏آید) (گسن، 1988، ص91).ژان مینل بست (1372، ص33) معتقد است که افراد هر اندازه جوانتر باشند بیشتر با این احتمال روبرو هستند که با پلیس و دادگاه سر و کار پیدا کنند. چنین به نظر می‏رسد که بالا بودن سطح جنایات برای طبقات سنی جوان پدیده‏ای است سخت پایدار.

 از این‏رو در این مقاله به بزهکاری جوانان به عنوان گروهی که میزان رفتار انحرافی در آنها بالاتر از دیگر گروههای سنی است، خواهیم پرداخت. در مقابل سؤال دوم، پاسخ‏های متفاوتی از جانب جامعه‏شناسان ارایه شده است اما تمام نظریه‏های جامعه‏شناسی بر نقش مهم و اساسی «محیط اجتماعی» اتفاق نظر دارند، برخلاف دیدگاههای زیست شناختی و روانشناختی که بر نقش عوامل زیستی و درونی تأکید دارند.

 بنابراین نظریه‏ها می‏توان گفت: ساخت اجتماعی که فرد را احاطه کرده، شرایط و موقعیت‏های اجتماعی که فرد در آنها قرار می‏گیرد و گروه‏هایی که فرد به آنها تعلق دارد، عوامل اساسی رفتار انحرافی را تشکیل می‏دهند.

 بنابراین هدف دوم این مقاله، بررسی آن دسته از نظریه‏های انحرافات اجتماعی است که به فرایند ارتکاب اعمال بزهکارانه از سوی جوانان پرداخته‏اند؛ فرایندی که طی آن فرد نقش‏های انحرافی را ایفا می‏کند.مفهوم جوانی جوانی را باید گذار از دوران خردسالی به دوران بزرگسالی توصیف کرد.

 گروهی از نویسندگان و مفسران اجتماعی، جوانی را گذار از وضعیت وابستگی به وضعیت استقلال و رشد کامل می‏دانند که انسان را قادر ی‏سازد حقوق و تعهدات مربوط  به بزرگسالی را محقق سازد. جوانی همانند سایر دوره‏های زندگی یک سازه‏ی اجتماعی است که با زمان تغییر می‏کند. به عبارت دقیق‏تر جوانی را باید براساس ویژگی‏های ساختاری و فرهنگی یک جامعه تحلیل کرد. بنابراین جوانی در هر جامعه  و در هر دوره‏ای از تاریخ آن جامعه متفاوت می‏باشد.

 قوانین و نهادهای اجتماعی تا حدودی جوانی را تعریف کرده‏اند. زیرا این قوانین  و نهادها پاره‏ای از وظایف و شرایط اجتماعی را وظایف و شرایط اجتماعی را وظایف و شرایطی ویژه و اجباری می‏دانند. به عنوان مثال مواردی نظیر پایان  دوره آموزش و تحصیل اجباری، حداقل سن ازدواج، سن مناسب برای خدمت نظام وظیفه،

حداقل سن جهت اخذ گواهینامه رانندگی و... همگی مبتنی بر قوانین معین و بخشی از ساختمندی اجتماعی دوران جوانی هستند.

 در عین حال جوانی وضعیتی است که در عرصه‏های اجتماعی مختلف عادت می‏شود. این عرصه‏ها عبارتند از: ترک مدرسه جهت پیوستن به بازار کار و یا ورود به دانشگاه به عنوان شاخص مهمی  در انتقال به بزرگسالی ترک منزل و تجربه کردن زندگی مستقل حتی اگر این استقلال مکانی از سوی والدین فرد مورد حمایت واقع شود. شغل اول یا شغل ثابت اول که فرد را متوجه آینده خانوادگی و حرفه‏ای خود کند.

تشکیل خانواده، همراه با تولد اولین فرزند (جین چارلزلاگری، به نقل از نمایه  پژوهش، ش17، ص25).

جمعیت‏شناسان برای روشن ساختن ساختار نسبی جمعیت و جوانی آن، شاخص‏های مختلفی را مطرح کرده‏اند. برخی از این شاخص‏ها به گروه‏های سنی خاص توجه دارند.

      مطابق توصیه بخش جمعیتی سازمان ملل، افراد 24-15 سال گروه سنی جوان نامیده می‏شود. طبق این شاخص، جمعیت جوانان کشور ایران با یک روند فزاینده طی دو دهه اخیر، اکنون (1375) به حدود 20 درصد کل جمعیت کشور رسیده است؛ یعنی بیش از 12 میلیون نفر. پیش‏بینی می‏شود که تعداد جوانان کشور در سال 1385 به حدود 16 میلیون نفر برسد که نسبت به سال 1375، 30% افزایش را نشان می‏دهد (کمالی، 1380، صص99-91)

 نظریه کنترل  در اغلب نظریه‏های انحراف اجتماعی، مسأله اساسی این است که «چرا» مردم کجرو می‏شوند، در حالی که در نظریه کنترل این سوال مطرح است که تحت چه «شرایطی»  افراد مرتکب رفتار انحرافی یا کجروی می‏گردند. فرضیه اساسی نظریه کنترل این است که بیشتر مردم، هم به واسطه کنترل درونی و هم به خاطر کنترل‏های بیرونی، با ارزشها و هنجارهای اجتماعی همنوایی می‏کنند.

 این فرضیه نشان می‏دهد که نظریه کنترل برخلاف بسیاری از نظریه‏های انحراف، تمایلی به یافتن انگیزه‏های رفتار انحرافی ندارد؛ بلکه بیشتر به «وضعیتی»  توجه دارد که در آن کنترل‏های اجتماعی در هم می‏شکنند و مردم برای انجام رفتارهای انحرافی آزادی عمل بیشتری به دست می‏آورند. بنابراین در نظریه کنترل، جستجوی منبع انگیزه مردم در ارتکاب جرم اهمیت چندانی ندارد، بلکه این منابع کنترل است که باید دقیقا مورد بررسی قرار گیرد چون کجروی نتیجه نارسایی کنترل‏های اجتماعی است (طالبان، 1380، ص102).کنترل درونی زمانی رخ می‏دهد که جریان جامعه‏پذیری به طور کامل موفق بوده باشد.

 در این صورت فرد هنجارها و ارزش‏های اجتماعی را درونی کرده و حتی در خلوت نیز آنچه را جامعه ترجیح می‏دهد، انجام می‏دهد. فردی که کاملاً اجتماعی شده است، چنانچه به شکستن هنجاری وسوسه شود، وجدان اجتماعی او مانع از این کار می‏شود و فرد داوطلبانه از انجام آن خودداری می‏کند. البته در هیچ  جامعه‏ای، به ویژه جوامع پیچیده و متغیر امروزی، اجتماعی شدن به طور کامل تحقق نمی‏یابد؛ لذا کنترل بیرونی ضرورت می‏یابد. نظارت از طریق گروههای نخستین و گروههای دومین و استفاده از زور و یا اجبار فیزیکی، کنترل بیرونی را تشکیل می‏دهند. در چنین وضعیتی چنانچه افراد نخواهند به مقررات جامعه گردن نهند، جامعه سعی می‏کند آنها را به اطاعت مجبور کند. این نظریه کاملاً متأثر از آثار دورکیم است.

به نظر وی در جامعه‏ای که همبستگی اجتماعی قوی است، اعضای آن احتمالاً با ارزشها و هنجارهای مشترک همنوا می‏شوند ولی در جامعه‏ای  که همبستگی‏های میان اعضاء ضعیف است احتمال بیشتری وجود دارد که مردم منحرف  شوند. نظریه نوین کنترل نیز بر چنین بینشی تکیه دارد زیرا بیان می‏کند که «کسانی که با اجتماع خود همبستگی دارند تمایل به تبعیت از مقررات آن دارند در حالی که کسانی که از اجتماع خود بریده‏اند، ممکن است تمایل به نقض آن مقررات داشته باشند» (رابرتسون، 1372، ص75).این ایده با دیدگاه «هویت اجتماعی» نیز مطابقت دارد. هنگامی که نظام اجتماعی از طریق عوامل اجتماعی کننده نظیر خانواده، مدرسه، رسانه‏های جمعی و گروه‏های اجتماعی به نحو شایسته‏ای عمل نکند، نوجوانان و جوانان نسبت به نظام اجتماعی خودی احساس بی‏هویتی خواهند کرد و در نتیجه به دلیل نیاز ضروری به کسب هویت اجتماعی درپی جایگزینی احساس هویت اجتماعی از دست رفته‏شان خواهند رفت. این احساس هویت اجتماعی جدید ممکن است در قالب گرایش آنها به الگوهای بزهکارانه نمایان شود.

 تراویس هیرشی یکی از صاحبنظران تئوری کنترل اجتماعی معتقد است که   قیود و بستگی‏های اجتماعی دارای چهار عنصر اصلی است:عنصر اول «علاقه» یا ارتباطات مهم با اشخاص معین دیگر است. جوانانی که به دیگران علاقه و توجه دارند، رفاه و احساسات دیگران را در نظر می‏گیرند و لذا مایلند با مسئولیت عمل کنند و هنجارها را زیر پا نگذارند. برعکس جوانانی که چنین علاقه‏ای ندارند نگران این نیستند که روابط اجتماعی خود را به خطر اندازند و لذا بیشتر احتمال دارد که مرتکب اعمال بزهکارانه شوند.عنصر دوم «تعهد» است.

 هرقدر سرمایه‏گذاری مردم در تحصیلات، سوابق شغلی، خانه و سایر دارایی‏های خود بیشتر باشد، دلیل بیشتری دارند که با جامعه همنوا باشند تا بتوانند از دستاوردهای خود حفاظت نمایند. اما، جوانان که سرمایه‏گذاری کمتری در جامعه کرده‏اند (به ویژه در گروه سنی 15-20 سال)، خطر و هزینه کمتری در ارتکاب بزهکاری می‏بینند و حتی شاید فرصتی هم برای سود بردن از آن به دست آورند.عنصر سوم مشغولیت» یا درگیری و مشارکت مداوم در فعالیت‏های روزمره و عادی است. وقت و انرژی محدود است لذا خصی که عموما مشغول است مثلاً به کار، سرگرمی سالم یا زندگی خانوادگی، فرصت کمی دارد که در اعمال انحرافی مشارکت جوید. این به معنی عدم حضور افراد شاغل در جمعیت بزهکار نیست بلکه احتمال حضور چنین افرادی از افراد غیر مشغول کمتر است. اما کسانی که بیکارند یا در فعالیت‏های مرسوم دیگر مشغول و سرگرم نیستند،

 فرصت بیشتری برای انحراف دارند. لذا بیکاری و کمبود امکانات تفریحی برای جوانان زنگ خطری است که مسئولین ذیربط باید نسبت به آن حساس و هوشیار باشند.عنصر چهارم «ایمان» یعنی وفاداری فرد به ارزش‏ها و اصول اخلاقی یک گروه است. اگر جوانان قویا باور داشته باشند که برخی اعمال انحرافی و غلط است، مشارکت  جستن در آنها دور از تصور است؛ برعکس جوانانی که وفاداری ضعیفی به اعتقادات و ارزش‏های اجتماعی دارند ممکن است بیشتر تمایل داشته باشند که ارزش‏های آن را نادیده گرفته و از هنجارهای اجتماعی انحراف ورزند.در مجموع از نظر هیرشی، بزهکاری جوانانی که به خانواده، محل تحصیل، محل کار وجامعه خود دلبستگی دارند، به مراتب کمتر از کسانی است که دلبستگی چندانی ندارند.

 (رابرتسون، صص176-175، به نقل از طالبان، 1380، صص103-102). تئوری معاشرت افتراقی ادوین ساترلند (1974) جرم‏شناس بزرگ آمریکایی معتقد است که بزهکاری از سازمان اجتماعی زمینه یا محیطی که افراد در آن جای گرفته‏اند ناشی می‏شود.

 هر سازمان  و محیطی ممکن است به طرفداری یا مخالفت با یک رفتار بزهکارانه شکل گرفته  باشد. برخی به نحوی سازمان یافته‏اند که اعمال بزهکارانه را تایید و تشویق می‏کنند، در حالی که دیگر گروهها بر علیه چنین اعمالی سازمان یافته‏اند  (سخاوت، 1374، ص58).  به نظر ساترلند، رفتار جنایی آموختنی است، به عبارت دیگر ارثی نیست. این  یادگیری در تعامل و ارتباط با دیگران به ویژه در داخل گروه‏های صمیمی و

      دوستانه کسب می‏شود. بنابراین وسایل ارتباط غیرشخصی مانند فیلم‏های سینمایی و روزنامه یا کتاب‏های داستان سهم نسبتا ناچیزی را در تکوین رفتار جنایی ایفا می‏کنند.جوانان به این دلیل بزهکار می‏شوند که با الگوهای بزهکارانه یا تعاریف موافق با آنها به میزان قابل توجهی در تماس بوده و همچنین از الگوهای ضدبزهکارانه به دور بوده‏اند.

معاشرت افتراقی به همین معنا است که برخی افراد عمدتا با الگوهای بزهکارانه معاشرت دارند و برخی دیگر با الگوهایی متفاوت از آن (یعنی معاشرت با الگوهای به هنجار و ضد بزهکاری).برطبق این دیدگاه، معاشرت‏های شخصی و دوستانه بیشترین تأثیر را در دوری یا کسب الگوهای جنایی دارند.

 مهم این است که دوستان فرد کدام یک از الگوهای جنایی یا غیر جنایی را ارایه می‏دهند و فرد از طریق گروه با کدام دسته از این الگوها تماس بیشتری دارد. گرچه رفاقت در تمام ادوار زندگی وجود دارد اما برای نسل جوان و نوجوان، اهمیت بیشتر دارد؛ به عبارت دیگر رفاقت نوجوانان و جوانان با یکدیگر متفاوت از رفاقت کودکان و بزرگسالان است : جوانان در انتخاب رفیق آسان‏پذیر و زودپسندند؛ زیرا آنان بیشتر به احساسات زودگذر و انگیزه‏های عاطفی متوجه هستند تا به محاسبات عقلانی.رفاقت جوانان با یکدیگر توأم با تعصب و سرسختی است. جوان با این که احتمالاً در انتخاب رفیق اشتباه کرده و با جوان نابهنجاری طرح دوستی ریخته، به اشخاصی مانند پدر و مادر اجازه نمی‏دهد درباره رفیقش انتقاد کنند و کارهای خلاف او را به زبان بیاورند.

 زیرا جوان قبول انتقاد دیگران را به منزله اعتراف غیرمستقیم به نادانی و سوء تشخیص خود در انتخاب دقیق و درست رفیق تلقی می‏کند و این با غرور و خودپسندی دوران جوانی سازگار نیست.جوانان در انتخاب دوست و پیوستگی نسبت به رفیق، تندرو و مبالغه‏کارند و پیرو احساسات آنی خود هستند؛ در مقام ابراز محبت و علاقه افراط می‏کنند به حدی که گویی یک روح در دو بدن هستند، مثل هم لباس می‏پوشند و مانند یکدیگر موی و روی خود را می‏آرایند.

هر دوستی به مقیاس درجه رفاقت و دوستی، در اموری مادی و معنوی رفیق خود نفوذ می‏کند و هر یک دانسته یا ندانسته روی عقاید، اخلاق و کردار دیگری اثر می‏گذارد و بدیهی است که تلقین‏پذیری جوانان بیشتر از بزرگسالان است.اولیای گرامی اسلام به اهمیت مسأله فوق توجه داشته و پیروان خود را به انتخاب رفیق عاقل و با ایمان، تشویق نموده و همچنین خطر رفاقت‏های گمراه کننده را خاطر نشان فرموده‏اند.

امام علی علیه‏السلام در نامه خود به «حارث همدانی» توصیه فرموده‏اند: «از رفاقت با کسانی که افکارشان خطا و اعمالشان ناپسند است، برحذر باش؛ چه آدمی به رویه و روش رفیقش خو می‏گیرد و به افکار و اعمال وی معتاد می‏شود». (نهج‏البلاغه، نامه 69).جنسن (1972,jensen) دریافت که جدا از این که آیا اعتقاد یک فرد موافق یا بر علیه قانون باشد، به همان اندازه که تعداد دوستان منحرف افزایش یابد، احتمال رفتار بزهکارانه بیشتر می‏شود. تعداد رفتارهای انحرافی در بین افرادی که دو تن یا بیشتر دوست منحرف دارند، 40 درصد بیشتر از افرادی است که هیچ دوست منحرفی نداشته‏اند (مجله جرمشناسی، 1976، ص20). تقویت و تایید رفتار بزهکارانه از طریق دوستان، بیشترین تأثیرش را وقتی می‏گذارد که منبع تقویت رفتارهای غیربزهکارانه نسبت به آن کمتر باشد.

لیندن و هکلر (1973,LindenandHackler)، در بررسی‏شان نشان داده‏اند که دسترسی به دوستان موافق قانون، احتمال بزهکاری را کاهش می‏دهد. (پیشین، ص35). هوارد بکر (1973,HawardBecker) در مورد اعتقاد جوانان چنین اظهار نظر می‏کند که جوانان یکباره به طرف موادمخدر نمی‏روند، بلکه این گروه صمیمی است که آنها را با این مواد آشنا می‏کند و با توصیف‏های مکرری که از اعضای گروه می‏شنوند به ماهیت، تأثیر و طریقه استعمال آن پی می‏برد.

 در درون گروه، فرد مواد را می‏شناسد، به کشیدن آن می‏پردازد و به آن عادت می‏کند. در برخی مواقع، گروه‏های دوستی اعمال غیرقانونی را برای جوان جذاب می‏کنند و آنان این اعمال را به عنوان تفریح و سرگرمی انجام می‏دهند؛ برای نمونه به موردی که توسط کلینارد (1974) گزارش شده است، دقت کنید:

«وقتی ما می‏خواستیم از فروشگاهی چیزی بلند کنیم، همیشه آن را به صورت یک بازی و تفریح درآوردیم. برای مثال، شرط می‏بستیم چه کسی می‏تواند در یک روز تعداد بیشتری کلاه بدزدد و یا این که در حضور پلیس چیزی بدزدد و فرار کند. ما همیشه همدیگر را در این راه تشویق می‏کردیم و به یکدیگر جرأت می‏دادیم... آن چیزی که من دنبالش بودم تفریح و سرگرمی بود نه خود کالای مسروقه. من آنها را نگه می‏داشتم و پس از مدتی آنها را به یک مرد یا در کنار پیاده ‏رو می‏فروختم.

از این به بعد بود که من سرقت به خاطر پول را شروع کردم» (صص180-179).این یافته‏ها، تئوری معاشرت افتراقی را تایید می‏کنند: بزهکاری جوانان بیشتر خواهد بود وقتی که تماس با محیط و الگوهای عرفی ضعیف و دسترسی به محیط و الگوهای انحرافی قوی هستند. این وضعیت یعنی معاشرت و تماس با الگوهای بزهکارانه در مناطق حاشیه‏نشین، شدت می‏یابد و به همین دلیل بزهکاری جوانان در این مناطق نمود بیشتری می‏یابد.به نظر ویت (1974,Whyte) نویسنده کتاب جامعه‏ای سرِگذر تراکم بیش از اندازه جمعیت یکی از نشانه‏های اصلی حاشیه‏نشینی است. کوچه‏ها و خیابان‏ها انباشته از کودکان و نوجوانان است. روابط دوستانه و گروهی، در همین خیابان‏ها، کوچه‏ها و پیاده‏روها گسترش می‏یابد. حاشیه‏نشینی تنها مشخصه فیزیکی مانند تراکم جمعیت، خانه‏های کوچک و قدیمی، کمبود امکانات تفریحی و بهداشتی ندارند؛

بلکه دارای یک خرده فرهنگ با مجموعه‏ای از ارزش‏ها و هنجارهای مربوط به خود، میزان بالای بیسوادی، محرومیت از تحصیلات رسمی و جرایم خاص (معمولاً خشونت‏بار) می‏باشد.تحقیقات متعدد نشان داده است که جرم، مجرم و قربانی، اغلب در فقیرترین مناطق شهر یا حاشیه شهر پیدا می‏شوند. یکی از انواع شرارت‏هایی که توسط برخی ساکنان این محلات صورت می‏گیرد، نزاع‏های گروهی است؛ جوانان محروم با توجه به بدآموزی‏های محیط، مرتکب قانون‏شکنی عمدتا نزاع و سرقت می‏شوند. اعتیاد نیز در این مناطق نسبت به دیگر مناطق شهری، بسیار بیشتر است. در فرهنگ حاشیه‏نشینی، غالبا خشونت امری پسندیده و توسل به «زور» عادی تلقی می‏شود. آشنایی زودهنگام با مسایل و تجربیات جنسی، از دیگر نقاط مشترک این مناطق است.

اگر در مناطق متوسط و بالای شهر نسبت به افراد بزهکار یا ضد اخلاق، برداشت منفی وجود دارد، در مناطق حاشیه‏نشین عمدتا چنین ملاحظه‏ای وجود ندارد. وضعیت به گونه‏ای است که افراد از یک دیگر حمایت می‏کنند و از سوی دیگران با افراد بزهکار برخورد نمی‏شود. ساکنین منطقه مایل هستند با این افراد صلح کنند و یا حداکثر از آنها دوری جویند. بنابراین در مطالعه فرایند بزهکاری جوانان نمی‏توان از کارکرد مناطقه حاشیه‏نشین در این فرایند، چشم پوشی کرد.

طبقه نظریه کنترل، گرچه به احتمال زیاد جوانان بزهکار دارای گروه همسالان بزهکارند، اما احتمال بزهکار شدن جوانانی که به والدین، مدرسه و سایر منابع کنترل اجتماعی دلبستگی دارند، کم است. بنابراین بزهکارترین جوانان دارای گروه همسالان بزهکارند و دلبستگی خاصی به والدین، مدرسه و سایر منابع اجتماعی نیز ندارند و کم بزهکارترین جوانان دارای گروه همسالان سالمی (غیربزهکار) هستند و دلبستگی زیادی به این منابع کنترل اجتماعی دارند. (بیکر، 1377، ص397).از تلفیق دو تئوری کنترل و معاشرت افتراقی می‏توان چنین نتیجه گرفت که احتمال گرایش جوانان به الگوهای بزهکارانه و انتخاب افراد بزهکار به عنوان دوست، زمانی افزایش می‏یابد که جوان به دلایل مختلف تقید و دلبستگی چندانی به عوامل جریان جامعه‏پذیری و کنترل اجتماعی مانند مربیان و اولیاء و... نداشته باشد.

برخوردهای دفعی با جوانان، طرد آنها، نداشتن دید مثبت نسبت به آنها و بی‏توجهی به حس استقلال‏جویی آنان و برخوردهای قیم‏مآبانه از عوامل مهم در کاهش تقید و بستگی جوانان به جامعه و ارزش‏های آن است.نظریه آلبرت کوهن (1982,choen,A.)کوهن مشاهده‏گر دقیقی است که توانسته است درباره گروههای زیادی از جوانان خیابان‏گرد شهرهای بزرگ آمریکا مطالعه کند و از این طریق به تفاوت‏هایی میان جوانان و بزرگسالان پی ببرد. او با ترکیب آرای جامعه شناختی و روان شناختی به مطالعه بزهکاری جوانان پرداخته است، و سعی کرده است که علل اجتماعی و روانی خاصی که گروهی از جوانان را به رفتار بزهکارانه سوق می‏دهد توضیح دهد.برای اکثریت افراد، جرم جوان از لحاظ انگیزه و موضوع با جرم بزرگسالان فرق چندانی ندارد.اما کوهن بر این نکته تأکید دارد که جرم جوانان با بزرگسالان از سه جهت متفاوت است:

 الف. غیر مادی بودن: اگر مردم چیزی را می‏دزدند به دلیل آن است که می‏خواهند آن را بخرند، بپوشند، مصرف کنند و بفروشند و یا چیزی را که می‏دزدند که در گذشته به شدت طالب آن بوده‏اند.به هر حال شئی مسروقه وسیله‏ای است که فرد را به هدفی می‏رساند و دزدی برای او رفتاری منطقی و سودمندانه است. اما انگیزه اکثر ماجراجویی‏های جوانان چنین نیست، حتی اگر شئی مسروقه جنبه سودمندانه داشته باشد.

 برای آنان دزدی جدا از مسأله سود و درآمد، نشانه افتخار، مردانگی و به دنبال آن کسب رضایتی عمیق است. دزدی فقط یک راه پاسخ به نیاز جوانان برای کسب مقام است. در خرده فرهنگ بزهکاری این امر کاملاً روشن است که دزدی راهی برای شناساندن خود و اجتناب از تنهایی و مقابله با احساس حقارت است.

ب. توأم با کینه‏جویی و خشم: رفتار جوانان توأم با نوعی خشم و کینه است، آنها از به هم زدن لذت دیگران و زیرپاگذاشتن تابوهای جامعه لذت می‏برند.

ج. نفی هنجارهای اجتماعی: خرده فرهنگ جوانان بزهکار تنها مجموعه‏ای از قواعد نیست، بلکه نوعی از زندگی است که هنجارهای آن متفاوت از هنجارهای جامعه است و حتی در تضاد با آن قرار دارد. به عبارت دیگر جوان بزهکار هنجارهایی را مبنای رفتار قرار می‏دهد که نقطه مقابل هنجارهای اجتماعی است.جستجوی لذت‏های کوتاه مدت، خصیصه دیگر خرده فرهنگ بزهکاری جوانان است.

 جوانان خرده فرهنگ بزهکاری به هدف‏های درازمدت، به فعالیت‏هایی که مستلزم برنامه‏ریزی و تنظیم وقت است یا به فعالیت‏هایی که مستلزم تمرین، مطالعه و کسب مهارت‏های خاص باشد علاقه‏ای نشان نمی‏دهند. اعضای گروه بی‏آن که برنامه خاصی در سر داشته باشند، گرد هم می‏آیند، در اینجا و آنجا پرسه می‏زنند و منتظر فرصت هستند.

به نظر کوهن، مهمترین مسأله‏ای که جوان با آن روبرو است کسب پایگاه اجتماعی است. ارتقای برخی از جوانان که معیارهای مورد انتظار جامعه را ندارند غیرممکن است.

خرده فرهنگ در درون خود معیارهایی برای ارتقا دارد که جانشین معیارهای جامعه و فرهنگ فراگیر است که کسب آنها دشوار نیست. فرض اساسی کوهن این است که جوانان طبقات پایین متوجه پایگاه نازل خود می‏شوند و این آگاهی آنها را با مسأله ارتقاء مواجه می‏سازد. آنان برای حل این مشکل باید راه‏حل‏هایی بیابند؛ هر راه‏حلی سود و زیان‏هایی دارد.یکی از راه‏حل‏ها چشم‏پوشی از وقت‏گذرانی با بچه‏ها در خیابان و قبول شیوه زندگی جوانان ساعی است که هدفشان ارتقای تحصیلی است. زیان این راه، محروم شدن از لذت‏هایی است که از بودن با بچه‏های خیابان به دست می‏آید. توفیق در این راه تلاش و فداکاری بسیاری می‏طلبد و پاداش آن دراز مدت است.

همچنین مهارتها و توانایی‏هایی را لازم دارد که جوانان طبقات فرودست معمولاً واجد آن نیستند؛ نظیر بیان خوب، نمره‏های تحصیلی خوب و عادات مطلوب اجتماعی. با وجود این تعداد معینی از جوانان این طبقه وارد میدان رقابت با جوانان مراتب بالاتر می‏شوند و پایگاه خود را ارتقاء می‏دهند. این انتخاب از سوق یافتن جوان به الگوهای بزهکارانه جلوگیری می‏کند.راه‏حل دیگری که جوانان طبقات فرودست انتخاب می‏کنند، انتخاب شیوه زندگی خیابان‏گردی به صورت نسبتا طولانی است.

از این طریق، جوان از بودن در کنار جوانانی که مشابه او هستند احساس آرامش می‏کند. جوانان این گروه، برخلاف جوانان بزهکار، روابط مطلوب را با همسالان و حتی بزرگسالان طبقه خود قطع نمی‏کنند و راه ارتقاء به مراتب بالاتر را برخود نمی‏بندند.راه حل دیگر مشکل کسب پایگاه اجتماعی، انتخاب شیوه زندگی بزهکارانه است.

ویژگی مهم این خرده فرهنگ طرد ارزش‏ها و هنجارهای اجتماعی مورد قبول اکثریت جامعه است.

از آنجا که گروه‏های اجتماعی دیگر، پایگاه چنین جوانانی را تایید نمی‏کنند، فقط در درون گروه بزهکار است که جوان پایگاه پیدا می‏کند. به این ترتیب وی هر روز بیشتر به گروه خود تکیه می‏کند، زیرا خارج از گروه، پایگاه اجتماعی او به شدت کاهش می‏یابد.به نظر کوهن آنچه جوانان را برای قبول راه‏حل‏های دوم و سوم آماده می‏کند شکست در ارتقاء از راههای مطلوب اجتماعی است.

به عبارت دیگر آنچه جوان را به سوی خرده فرهنگ بزهکاری سوق می‏دهد، مشکل کسب پایگاه اجتماعی است که در اصل، ارزش‏های جامعه برای جوان پدید می‏آورد. وقتی جامعه انتظارات واحدی از جوانانی دارد که توانایی‏های آنها برای پاسخ یکسان نیست، آنهایی که توانایی پاسخ را دارند بهنجار و کسانی که آن معیارها را مانع ارتقای خود می‏بینند کژ رفتار می‏شوند. (کوهن، 1982، به نقل از سخاوت، صص85-74).نظریه دیوید ماتزا (1982,davidmatza)طرفداران نظریه «خرد فرهنگ بزهکاری» مدعی‏اند که جوان بزهکار دارای مجموعه‏ای از ارزش‏ها و عقاید است که موافق کژ رفتاری است. به نظر آنها همه اعضای خرده فرهنگ بزهکاری یا گروه بزهکار، آن ارزش‏ها را کاملاً پذیرفته‏اند و به آنها اعتقاد دارند.

 اما ماتزا نظر دیگری دارد و معتقد است که جوان به ارزش‏های بزهکارانه کاملاً دل نمی‏بندد، بلکه سبت به ارزش‏های دو گروه حالتی میانه دارد. اگر آنان واقعا به ارزش‏های بزهکاری کاملاً دل بسته باشند به هنگام دستگیری نباید احساس خطا و ندامت کنند. عکس‏العمل آنها باید به صورت اعتراض برضد غیرعادلانه بودن قوانین جامعه باشد و نسبت به قواعد جامعه ابراز تنفر کنند؛ در حالی که اکثر بزهکاران جوان از عمل بزهکارانه خود احساس گناه و خطا می‏کنند و ابراز ندامت می‏کنند.

همچنین مشاهدات ماتزا نشان می‏دهد که جوان برای افراد مطیع قوانین جامعه احترام قایل است. جوان افراد ریاکار و دورو را زود می‏شناسد و افراد واقعا پرهیزکار، نظیر مادر ساده‏دل و پارسای خود، را می‏ستاید. جوان بزهکار کسانی را که تابع قانون هستند نادرست و ضدارزش‏های خود نمی‏داند. همچنین در بسیاری موارد درستی نظام هنجاری متعارف جامعه را می‏پذیرد. همه این شواهد نشان می‏دهد که ارزش‏های اجتماعی در جوان درونی شده است و او حداقل تا حدودی به هنجارهای اجتماعی پیوسته می‏ماند و همین پیوستگی باعث می‏شود هنگامی که به کجروی دست می‏زند، احساس گناه می‏کند.

حال این سوال پیش می‏آید که چگونه جوانان که تا حدودی هنجارهای اجتماعی را درونی کرده‏اند، آنها را نقض کرده و اعمال بزهکارانه مرتکب می‏شوند؟ماتزا سعی می‏کند با کشف فنون خنثی‏سازی این سؤال را پاسخ دهد. رمز اصلی پاسخ به این سؤال آن است که قواعد و هنجارهای اجتماعی ضمن آن که راهنمای شایسته اعمال آدمی‏اند، اما اجرای آنها به شرایط زمان، مکان، خصوصیات فرد و مقتضیات اجتماعی مربوط می‏شود؛ مثلاً مصادره و توزیع کالای کمیاب در زمانی که جامعه نیازمند آن است به نظر بسیاری امری صحیح محسوب می‏شود، در حالی که در وضعیت عادی جامعه، تصرف در اموال مردم عملی ناپسند است.

به نظر ماتزا اکثر جرایم جوانان مواردی است که جوان برای آن توجیهاتی دارد که از نظر او معتبر است، اما نظام حقوقی جامعه آن را معتبر نمی‏شناسد. این توجیهات با عنوان دلیل تراشی شناخته شده است که قبل از وقوع فعل آموخته می‏شوند و راه را برای فعل بزهکارانه هموار می‏سازد. مقابله با فشار منع‏های اخلاقی و نفی آنها در ابتدا و قبل از جرم لازم است.

جوان باید احساس کند قانون‏شکنی او چیزی جدا از ضوابط اجتماعی در شرایط خاص (همانند توجیهی که برای مصادره و توزیع اموال یا کالای افراد، در موقعیت‏های خاص از سوی حکومت ارایه می‏شود) نیست و این کار زیانی متوجه تصویری که از خود دارد نمی‏کند. در این حالت جوان هم قانون را رعایت می‏کند و هم آن را می‏شکند. چنانچه عمل او در آن موقعیت درست نباشد، حداقل، قابل قبول است.

ماتزا راه‏هایی را که جوان عمل خود را توجیه می‏کند «فنون خنثی‏سازی» می‏نامد. یادگیری این فنون راه را برای ورود به کجروی باز می‏کند:الف. فن انکار مسئولیت اگر جوان بتواند مسئولیت خود را در ارتکاب جرم تکذیب کند، می‏تواند مانع از آن شود که دیگران ارزش‏های درونی شده او را سرزنش کنند.

در این فن جوان می‏خواهد اثبات کند که عمل او نتیجه نیروهایی است که خارج از اراده اوست. مانند وجود والدین خشن و بی‏مهر، دوستان فاسد یا محیط زندگی آلوده. او در واقع خود را مانند یک توپ بازی می‏پندارد که بی‏آن که اختیاری داشته باشد درموقعیت‏های مختلف قرار می‏گیرد. از این طریق جوان خود را از فشار هنجارهای اجتماعی آزاد می‏کند و به کژروی خود همچون تهاجم مستقیم علیه هنجارهای اجتماعی نمی‏نگرد.

ب. فن انکار صدمه و زیانشدت صدمه و زیانی که بر مردم وارد می‏شود اساس قضاوت مردم درباره شدت نادرستی رفتار قرار می‏گیرد. جوان با انکار صدمه و زیان و یا ناچیز خواندن آن از شدت نادرستی عمل خود می‏کاهد. مانند این که گفته می‏شود که خسارت بر کسی وارد شده است که به راحتی قادر به جبران آن است. دزدی اتومبیل نوعی «امانت» و نزاع بین جمعی بین اعضای گروه را نزاع خصوصی یا شوخی تعریف می‏کنند.

در شیوه انکار صدمه و زیان، رابطه مابین عمل و نتیجه آن گسسته می‏شود.

 همانطور که مدرسه در برخی اوقات غیبت‏های غیرموجه و خرابکاری‏های جوان را شیطنت‏های جوانی به شمار می‏آورد و با اغماض به آنها می‏نگرد، جوان با انطباق عمل خود با این دسته هنجارهای اجتماعی نشان می‏دهد که عمل او مخالفت کامل با هنجارهای اجتماعی نیست، بلکه عملی است که در موارد خاص قابل اغماض است.

ج. فن انکار قربانی بودن قربانیدر این حالت جوان مسئولیت عمل بزهکارانه خود را می‏پذیرد و حاضر می‏شود زیان و صدمه آن را هم برعهده گیرد، اما از سوی دیگر عمل خود را عملی تلافی‏جویانه به منظور اجرای عدالت جلوه می‏دهد. صدمه و زیان جنبه مجازات دارد، مجازات کسی که قصد تهاجم داشته است یا پایش را از گلیمش درازتر کرده است. در این حالت جوان خود را به جای انتقام گیرنده و قربانی را به جای متخلف قرار می‏دهد.

تخریب علیه معلمی که عادل نیست و دزدی از مغازه‏داری که مردم را فریب می‏دهد از جمله مواردی است که از نظر جوان دفاع از حقوق مردم و تنبیه متجاوز به شمار می‏آید. جوان در واقع خود را در قالب فردی می‏بیند که کارش احقاق حقوق مردم است و در این‏راه قانون را می‏شکند بزهکار تلقی می‏شود.

د. فن محکوم کردن محکوم کنندگانجوان با استفاده از این فن توجه جامعه را از عمل خود دور می‏کند و متوجه عمل کسانی می‏سازد که او را محکوم می‏کنند. محکوم کننده را فردی ریاکار و عمل او را منبعث از کینه‏های شخصی می‏خواند.

 مثلاً پلیس را فاسد، معلم را اهل تبعیض و والدین را کسانی توصیف می‏کند که همه مشکلات خود را سر بچه‏ها خالی می‏کنند. در اینجا نیز بحث از درستی یا نادرستی این شیوه استدلال نیست، آنچه مهم است این است که جوان با حمله به حافظان قانون از زشتی عمل خود می‏کاهد و کمتر خود را قابل سرزنش می‏بیند.ماتزا معتقد است شیوه‏های خنثی‏سازی آن‏قدر نیرومند نیست که مانع دخالت هنجار و ارزش‏های درونی شده و عکس‏العمل جامعه در مقابل جوان بزهکار حذف شود.

 زیرا همانطور که اشاره کردیم وقتی که نمایندگان نظارت بر جامعه، جوان بزهکار را مواخذه می‏کنند، احساس خطا و پشیمانی می‏کند؛ همچنین جامعه در برابر این توجیهات، از مقابله با جوان بزهکار و مجازات وی چشم‏پوشی نمی‏کند. ماتزا همچنین تأکید می‏کند که برخی جوانان نیز ممکن است چنان از جامعه دور افتاده باشند که برای ورود به جرگه بزهکاران و ارتکاب اعمال بزهکارانه نیاز به این شیوه‏های توجیه نداشته باشند. با وجود این نظر ماتزا این است که این فنون اثر

نظارت‏های اجتماعی را کاهش می‏دهد و چگونگی ورود به جرگه بزهکاران را بیان می‏کند.

 (سخاوت، 1374، صص92-85).

خانواده و بزهکاری جوانان چگونگی روابط خانوادگی در درون گروه‏های طبقات اجتماعی بهترین پیش‏بین رفتار

بزهکارانه است. روش‏های منضبط کردن کودکانی که در آینده بزهکار شده‏اند، سست، غیرمعقول و یا بسیار سخت‏گیرانه و معمولاً همراه با تنبیه بدنی بوده است و کمتر در مورد رفتار نادرست کودک با او گفتگو شده است. به عبارت دیگر بین شیوه‏های ناصحیح تربیت فرزندان در دوران کودکی و گرایش آنان به اعمال بزهکارانه در سنین نوجوانی و جوانی ارتباط عمیقی وجود دارد.تحقیقات نشان می‏دهد که یکی از عوامل مؤثر در بزهکاری نوجوانان و جوانان، عدم نظارت والدین است.

مطالعه‏ای در انگلستان نشان داد که یکی از متغیرهای خانوادگی که با بزهکاری ارتباط بسیاری دارد، عدم نظارت والدین بر فرزندان است. به این معنا که مثلاً والدین از نوجوان نمی‏پرسند که به کجا می‏رود، با چه کسانی به سر می‏برد و چه موقع به خانه بازمی‏گردد و نمی‏دانند که نوجوان اغلب اوقاتش را چگونه و در کجا می‏گذراند (ویلسون، 1982، به نقل از پاول هنری ماسن و دیگران، ص617).

خانواده‏های فرزندان پرخاشگر و بزهکار در خانه مقررات کمتری دارند؛ والدین بر فعالیت‏های نوجوان نظارتی ندارند؛ آنان با رفتار غیرقابل قبول جوان برخورد قاطعانه‏ای ندارند و نمی‏دانند چه راه‏های مؤثری برای کنار آمدن با تضادهای خانوادگی وجود دارد.

این والدین اغلب با هم ارتباط و درک متقابل ندارند و محبتی بین آنان وجود ندارد. معمولاً بین بزهکاران و والدینشان خصومت متقابل وجود دارد، انسجام خانوادگی وجود ندارد، والدین در مورد فرزندان سهل‏انگاری می‏کنند، به آنان بی‏اعتنا هستند و اختلاف عقیده دارند. از هم‏ پاشیدگی خانواده‏ها و میزان وقوع بالای بزهکاری با هم ارتباط دارند.

البته در عین حال مطالعات نشان می‏دهد که احتمال بزهکاری نوجوانان در خانواده‏هایی که از هم پاشیده نیستند ولی خصومت متقابل، بی‏اعتنایی و بی‏احساسی بین اعضای آن وجود دارد بیشتر است تا در خانواده‏هایی که از هم پاشیده‏اند (معمولاً فقط تشکیل شده از مادر و بچه‏ها) و محبت متقابل و حمایت بین اعضای آن حاکم است.ریموند گسن (1988) در کتاب ارزشمند خود «جرم‏شناسی نظری» تأثیر خانواده را در شکل‏گیری شخصیت جوان بزهکار، به دو نحو مختلف تقسیم می‏کند:

الف. نفوذ یا تأثیر مستقیم: خانواده هنگامی که والدین یا یکی از آنها بزهکار یا فاسدالاخلاق هستند، تأثیری جرم‏زا و مستقیم روی کودکان و نوجوانان اعمال می‏کند. این نفوذ اصولاً از دو منبع ناشی می‏شود: یکی یادگیری خشونت در خلال خشونت‏های داخل خانواده و دیگری اکتساب از راه تقلید بزهکاری از سبک زندگی والدین یا یکی از آن دو.

ب. نفوذ غیرمستقیم: تعداد بزهکارانی که شکل‏گیری ضد اجتماعی مشخصی در خانواده اصلی خود یافته‏اند، اندک است. در بیشتر موارد خانواده نقشی غیرمستقیم در گرایش فرد به اعمال بزهکارانه، ایفا می‏کند. محیط خانوادگی اگرچه اخلاقا سالم باشد یعنی  والدین بزهکار نباشند اما می‏تواند تأثیر قطعی در شکل‏گیری شخصیت نوجوان بزهکار داشته باشد و آن در صورتی است که خانواده حداقل محبت و تربیت لازم برای اجتماعی شدن به هنجار را به فرزند خود ندهد. خانواده در فرض‏های زیر احتمالاً موجبات بزهکاری کودک و نوجوان را فراهم می‏سازد:

1. رها کردن کودک از زمان ولادت و عدم مراقبت‏های مستمر2. جدایی مادر از کودک

3. غیبت پدر در خانواده در زمانی که قدرت او باید قدرت مادر را تعدیل کند.

4. تعارض و نفاق بین والدین که به حد وخامت گراییده باشد.

5 افراط در سهل‏گیری یا به عکس خشونت افراطی و سخت‏گیری بیش از حد از سوی

والدین (گسن، 1988، ص181-179).

توجه به کانون خانواده و شیوه‏های تربیتی از این لحاظ اهمیت می‏یابد که تاکید بر «مناطق جرم‏خیز» و «حاشیه‏نشین» نمی‏تواند به طور کامل بزهکاری جوانان را تبیین کند؛ زیرا در این مناطق نیز جوانان مخالف با الگوهای بزهکارانه و اعمال جنایت‏آمیز، کم نیستند.

گلوگ (Gluech) در مطالعه‏ای 500 نفر جوان بزهکار را با 500 نفر جوان غیر بزهکار که از لحاظ سن و هوش و ناحیه سکونت همانند بودند، مقایسه کرد. این مطالعه روشن ساخت که اولاً اشکالات روانی مانند اختلاف نیروی جسمانی و نظایر آن، اختلاف بین دو گروه را توجیه نمی‏کند و به علاوه جوانان بزهکار بیشتر از خانواده‏های مهاجر بودند و یا خانواده‏هایی که تنها یکی از والدین حیات یا حضور داشت و یا آن که در خانواده‏هایی که پدر کار مرتبی نداشت و یا در خانواده‏هایی که اعتیاد به الکل رواج داشت (مسماواتی، آذر، ص192). نتایج تحقیق گلوگ نشان می‏دهد که اگرچه جنایت در برخی از نواحی رواج زیاد دارد،

با این همه تنها مختص جوانانی است که از لحاظ خانوادگی وضع رضایت بخشی ندارند و سابقه خانوادگی آنان طوری است که تحت نظارت نبوده و محیط زندگیشان طوری است که کارهای ناپسند را امری عادی می‏دانند.اعتیاد به عنوان یکی از جرایم جوانان تا اندازه زیادی بستگی به روابط آنها با والدینشان دارد. در مورد فرزندان والدینی که دارای روحیه دموکراتیک، احترام‏آمیز و پذیرا باشند و امکان رشد تدریجی استقلال در فرزندان خود را

فراهم می‏آورند، خطر اعتیاد عموما کم است. در مورد فرزندان والدینی که رابطه محبت‏آمیز نداشته‏اند و نسبت به فرزندان خود بی‏توجه بوده‏اند و یا از سوی  دیگر، رفتاری اقتدارآمیز و خصمانه داشته‏اند، خطر مصرف موادمخدر بیشتر است. از نظر اکثر کسانی که با نوجوانان کار می‏کنند مهمترین خطر این نیست که نوجوانی گاهی اوقات در مجلسی با دوستان برای تفریح حشیش یا تریاک مصرف کند.

بلکه وضع وقتی خطرناک می‏شود که نوجوانی به صورت مکرر در واکنش به احساس ناامنی، فشار، آشفتگی روانی، احساس حقارت و طردشدگی و احساس بی‏هویتی، تعارض با والدین و یا مشکلات زندگی روزمره به موادمخدر روی می‏آورد. شمار بسیاری از نوجوانان آسیب‏پذیر گمان می‏کنند که به خاطر تفریح یا تجربه موادمخدر مصرف می‏کنند اما به زودی درمی‏یابند که مصرف این مواد تکیه‏گاه روانی آنها در می‏آید و نمی‏توانند آن را کنار بزنند. (مانسن و دیگران، 1378، صص608-606).

جلوگیری از بزهکاری و درمان آنروش‏های مختلفی برای جلوگیری و درمان بزهکاری وجود دارد، از جمله روان درمانی و مددکاری با خانواده، مددکاری با جوانان و کانون اصلاح. در اغلب موارد، نتایج چندان موفق از کار درنیامده است. البته، غالب برنامه‏ها عمدتا برای جوانانی است که مدتهاست اشکالاتی جدی دارند.

این خدمات خیلی دیر به جوانان عرضه می‏شود و چندان فایده‏ای هم ندارد.شواهد به قدر کافی حاکی از آن است که نشان می‏دهد که زندانی شدن بزهکاران در کانون‏های اصلاح معمولاً وضع را بدتر می‏کند. اینگونه مؤسسات جوان را دچار مشکلات روانی کرده و او را با تجارب تلخی مواجه می‏کند؛ تجاربی که غالبا شامل سوء استفاده جنسی و بدنی از سوی سایر همسالان و بزرگسالان است. اینگونه مؤسسات هیچگونه کمک روانی، تربیتی یا شغلی فراهم نمی‏کنند و اگر هم بکنند بسیار کم است، اینگونه مؤسسات بیشر نوجوانان را آماده می‏کنند تا جنایتکار شوند. (پریسکات، 1981، به نقل از ماسن، ص618).در حال حاضر روش‏های رفتار درمانی بیشترین تأثیر را در درمان بزهکاران دارد.

یکی از روش‏های موثر درمان بزهکاران که در آمریکا اجرا می‏شود این است که گروههای کوچکی از آنان (کمتر از ده نفر) در خانه‏هایی به سرپرستی کسانی که مهارتهای لازم را دارند جای می‏دهند. جو گرم و صمیمانه خانه در تضاد با فضای سرد مدرسه یا خانواده فرد بزهکار است و این امکان را به وجود می‏آورد که به آنان توجه و نظارت لازم بشود. پسران نوجوانی که برطبق این برنامه پیش می‏رفتند در مقایسه با نوجوانانی که دوره کار آموزشی داشتند، دست کم در کوتاه مدت کمتر مجددا مرتکب جرم می‏شوند و نمره‏های بهتری می‏گرفتند. در ضمن این آزمایش ما را متوجه متغیر مهمی می‏کند و آن کیفیت رفتار مراقبت کنندگان از بزهکاران است (پیشین، ص620-619).

از مباحث نظری و تحقیقات اخیر می‏توان به نکات زیر، به عنوان راه‏حل یا عوامل کاهش نرخ بزهکاری جوانان و نوجوانان توجه کرد : در طولانی مدت چندان امیدی به حاصل روش‏های درمانی نمی‏توان بست، مگر این که تأکید آن بر تغییر محیط زندگی فرد و نیز تغییر الگوهای موجود در رابطه والدین و فرزند باشد ؛ در هنگام کمک به فرد بزهکار، باید مهارت‏های اجتماعی بزهکار را در حل مشکل افزایش داد و صرفا متوجه سرکوب رفتار منحرف نباشیم؛

چنین تلاش‏هایی در صورتی موفقیت‏آمیز خواهد بود که از همان سال‏های اولیه زندگی شروع شود و بخشی از یک برنامه طولانی و عظیم باشد که شامل مراقبت کلی جسمانی، روانی و آموزشی باشد؛بدون شک حل مشکل تنها محدود به توجه به گروه‏های خُرد مانند خانواده و دوستان نمی‏شود؛ سیاست‏های کلان دولت جهت مقابله با جرایم، رفع تبعیض، کاهش بیکاری، مبارزه با ظواهر فساد، مقابله با مهاجرت‏های بی‏رویه و... نیز دارای اهمیت بسزایی است.

فهرست منابع  :

1. لاگری، جین چالرز (1380)، «دوره جوانی در اروپا: الگوهای فرهنگی گذار»، فصلنامه نمایه پژوهش، سال پنجم، ش17.

2. کمالی، افسانه (1380)، «مفهوم جوانی جمعیت و آثار اقتصادی اجتماعی مترتب بر آن»، منبع فوق.

3. سخاوت، جعفر، «جامعه‏شناسی انحرافات اجتماعی»، انتشارات پیام نور، 1374.

4. بست، ژان میشل، «جامعه‏شناسی جنایت»، ترجمه فریدون وحیدا، انتشارات آستان قدس رضوی، 1372.

5 ماسن، پاول هنری و دیگران، «رشد و شخصیت کودک» ترجمه مهشید یاسایی، نشر مرکز، 1378.

6. گسن، ریموند «جرم‏شناسی نظری» ترجمه مهدی کی‏نیا، ناشر مجمع علمی و فرهنگی مجد، 1374.

6. مساواتی، آذر، مجید «مبانی جامعه‏شناسی» انتشارات احرار (بدون تاریخ)

7. clinard, marshall, Sociology of deviant behavior , 1974.

8. sage publications, Criminology magazine, vol 14 may 1976