اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

بت های بامیان و ریشه های تاریخی - پرستوی مهاجر
X
تبلیغات
رایتل

پرستوی مهاجر

الهم عجل لولیک الفرج

بت های بامیان و ریشه های تاریخی

  بت های بامیان و ریشه های تاریخی http://hazare.blogsky.com

افغانستان سرزمینی است در قلب آسیا که در مسیر اارتباطی شمال - جنوب و شرق - غرب واقع شده و همچنین در مسیر جاده ابریشم قرار داشته است

و به همین علت موقعیت خاص جغرافیایی خود، شاهد تمدن های آریایی، یونانی، کوشانی و بودایی بوده است و به دلیل تاثیر فزاینده این تبادل فرهنگی، الگوگیری از مکاتب مختلف فرهنگی ، هنری و فنی از سرزمین های گوناگون را در خود پذیرفته است که البته این مکاتب بعد از ورود به سرزمین افغانستان خود را با ویژگی های مردم افغانستان مطابق می ساخته است.
معابد بودایی و تندیس های سنگی تراشیده شده در دل صخره های سنگی بامیان، در سرزمینی در قلب افغانستان از مکانهای مورد علاقه توریست ها ، محققین و متخصصین فرهنگ و هنر بودایی بود و می توانست به یکی از مکانهای درآمد زای اقتصادی برای افغانستان و مردم بامیان تبدیل شود که بوسیله جنبش اسلامی طالبان علی رغم مخالفت جامعه بین الملل نابود شد.
در قرن چهارم قبل از میلاد زمانی که افغانستان بخشی از امپراطوری اسکندر مقدونی بود و تحت تاثیر فرهنگ و فلسفه یونان قرار داشت، فرهنگ یونانی از سرزمین باختر راه خود را به این کشور باز نمود و در میانه قرن سوم پیش از میلاد و در دوران حکمرانی آشوکا در هند، بودیسم وارد افغانستان شد و به این ترتیب مکاتب رئالیسم و سورئالیسم یونانی با عرفان هندی در آمیخت و مکتب هنری جدیدی زائیده شد که اکنون از آن بعنوان مکتب هنری « گندهارا» یاد می شود که کانون این مکتب در حدادا در شش مایلی جنوب جلال آباد امروزی قرار داشته است.
بدین ترتیب با بر تخت نشستن کانیشکا در قرن دوم بعد از میلاد ، افغانستان به محلی برای نشو و گسترش آموزه ها و فرهنگ بودایی تبدیل شد که سرمنشاء آن به منطقه سینکیانگ چین و مغولستان باز می گردد.
در این زمان کنشکا بطور خردمندانه پیرو آئین بودا گردید و کمی بعد به یکی از چهره های روشنفکر، سخاوتمند و ثابت قدم فرهنگ و ادب بودایی تبدیل شد و در طول سلطنت طولانی و تاریخ ساز او (120 -160 میلادی ) بودیسم و فرهنگ و ادب بودایی به فاکتور حیاتی امپراطوری او مبدل گردید و درنتیجه مکتب معروف گندهارا یا مکتب هنری تندیس سازی بودایی به سرعت پیشرفت کرد.
این مکتب جدید بر خلاف آموزه های بودا (موسس آئین بودا) تصاویر او را بعنوان قبله گاه مقدس شمرده و مورد پرستش قرار می دادند. البته نه مانند ادیان ابتدایی و اولیه، بدین ترتیب و به سرعت در افغانستان بودیسم با بسیاری از عناصر فرهنگ خارجی در آمیخت و به آنها رنگ و بوی بودایی داد و سبب شد که بر طبق تکنیک های جدید هنری در سرزمین افغانستان، بودا را به صورت بشر گونه نشان دهند آن را با زیبایی و آرامشی کامل و ترحم و مهربانی بر چهره و اندامی بی نقص که الهام بخش مومنان برای پیمودن چهار حقیقت عشق و محبت (متا) ، ترحم و شفقت (کارونا) ، خیرخواهی (مدیتا) و بردباری (اپیکا) که خصایص شریف و متعالی بودیسم بود بر دیواره کوههای افغانستان حک کنند.
در این زمان کانیشکا دارای دو پایتخت تابستانی در کاپیسا در 35 کیلومتری شمال کابل و در منطقه بگرام کنونی، و زمستانی در پورشاپورا (پیشاور امروزی) بود. او حامی خستگی ناپذیر بودیسم بود که تندیس ها و معابد فراوانی در سراسر امپراطوری وسیع خود و مخصوصا دو شهر یاد شده ساخت.
کانیشکا در پیشاور معبد زیبایی همراه با مجسمه ای به طول 150 فوت ساخت که در عصر خود بنایی بسیار بی نظیر و خارق العاده محسوب می شد؛ اما در این حال کاپیسا همچنان بعنوان کانونی برای معابد و تندیس های آئین بودا بود.
یکی دیگر از معابد بودایی بنام شالوکیا بوسیله شهبانوی چینی که در دربار کانیشکا بعنوان گروگان نگهداری می شد، ساخته شد و از این معبد با تشریفات خاصی محافظت می شد.
در آن زمان معابد بزرگ فراوانی در سراسر بامیان وجود داشتند و بت کوچکتر بامیان (بت 35 متری) قبله گاه بوداییان در اعصار گذشته افغانستان بوده و دره بامیان در آن ایام یک کانون بزرگ و مهم فرهنگ بودایی محسوب می شده است که حتی قابل مقایسه با کانون های مهم بودایی در سریلانکا و ایالات جنوبی آن بوده است. http://hazare.blogsky.com/
از طرفی بامیان در مسیر جاده ارتباطی هند به بلخ قرار داشته که در آن ادویه ، جواهرات ، عاج، پنبه و مواد خام داد و ستد می شد و همچنین بامیان در مسیر جاده ابریشم قرار داشت که خاورمیانه را به امپراطوری چین و دیگر سلطان نشین های شرق آسیا مرتبط می کرد.

کانون تجارت بامیان تا اوایل سده سیزدهم میلادی یعنی تا آغاز حمله چنگیز خان مغول همچنان پویا و فعال بود.

بامیان در 145 مایلی شمال کابل واقع شده است در فاصله 110 مایلی از کابل یک دره عمیق وجود دارد بنام گردنه شیبر که در زمستان پوشیده از برف می شود. پس از 19 مایل گذشتن از این گذرگاه جاده به دو شاخه منشعب می شود؛ انشعاب سمت راست به سوی مزارشریف و انشعاب سمت چپ بسوی بامیان. جاده ای که به سمت بامیان می رود به موازات رودخانه بامیان قرار دارد. در برخی نقاط ،جاده به صورت کمربندی در دامنه تپه ها و کوه ها ادامه می یابد. بعد از پیمودن 6 مایل، به قلعه ی قدیمی بر فراز صخره ای سنگی، بر می خوریم که شهر ضحاک ماردوش نامیده می شود.

شهر بامیان به نظر می رسد که روستایی بوده و بعد توسعه پیدا نموده است و غارهایی در دامنه کوه های شهر دیده میشود که شاید مکانی بوده برای عبادت و مدیتیشن راهبان عزلت نشین بودایی. شهر تاریخی بامیان در دامنه تپه های سرخ مانند در ارتفاع 9000 پایی از سطح دریا که در محدوده کوه های سر به فلک کشیده در نزدیکی کوه بابا در سلسله جبال هندوکش قرار گرفته است. جایی که در بیشتر اوقات سال، پوشیده از برف است.

پس از دیدار از محدوده کوه ها ، روستا ها و حوزه رود بامیان و مشاهده دیوار نگاره ها و تندیس ها به این نتیجه میرسیم که بامیان مرکز آموزشی بودایی بوده است و کانون شکوهمند و با عظمت بودیسم در این منطقه قرار داشته و تا زمان تهاجم اسلام به این منطقه وجود داشته و توسعه هم یافته است.

در قسمتی کوچکی از شهر بامیان شهری کوچک با نام شهر غلغله بوسیله هونهای سفید (بربرها) ساخته شده بود.

دو بت عظیم بودا به ارتفاع 53 و 35 متر با تندیسهای کوچکتر در اطراف، بر روی صخره های سنگی اطراف دره بامیان تراشیده شده است. این تندیسها به گونه ای ساخته شده که صخره ها بعنوان پوشش حفاظتی برای آنها عمل کرده تا در مقابل تغییرات جوی و سختی آب و هوا در این منطقه کوهستانی مقاومت نمایند. و باقی باشند تا منبع الهام بخش و نمادی برای شوق و حرارت دینی باشد، برای زائران خسته دلی که مسیر دشوار را با پای پیاده و فقط با زیر انداز و یک عصا طی می کردند .

مسیر دشوار راه بگونه ای بود که هیچگونه وسیله حمل و نقلی وجود نداشت و تنها چهارپایانی مانند حمار و قاطر آن هم برای حمل آذوقه و بار در آن شرایط سخت استفاده می شد.

ساختن دو بت غول آسای بودا به ارتفاع 175 و 125 فوت در قرن دوم میلادی در زمان امپراطوری کانیشکا آغاز و تا چند امپراطور دیگر بعد از او (شاید تا قرن چهارم یا پنجم میلادی) ادامه یافت.

مکانی که مجسمه های بودا در آن قرار داشتند حاوی دیوارنگاره های زیبایی بود که به دید باستان شناسی باید گفت که نشانه هایی از راه یافتن هنر هندی به افغانستان محسوب می شود. که آن هنر با عناصر یونانی ، رومی و ساسانی که از قبل در این منطقه وجود داشتند در آمیخت و از طریق سین کیانگ به چین وجاپان منتقل شد.

مورخان نخستین اسلامی (قبل از قرن سیزدهم میلادی) از یک دوران طلائی صحبت می کنند. یکی از مورخان بنام یعقوبی با جزئیات کامل آن دیوار نگاره هایی که غارها و مغاره های اطراف تندیسهای بودا را تزئین می نمود را توصیف می کند. او می گوید که ساکنان بامیان، بت بزرگ را سرخ بت و بت کوچک را بت خاکستری می نامیدند.

در اوائل قرن سیزدهم با حمله چنگیز خان مغول به بامیان، شهر و ساکنان آن به وضعیت بدی دچار شدند و می گویند به دلیل آن که نوه چنگیز خان (متوگان) فرزند جغتای د ر طول محاصره شهر توسط ساکنان بامیان کشته شد ، هنگامی که شهر پس از یک نبرد سخت و طولانی تسلیم شد چنگیز خان دستور داد تا هیچ موجود زنده ای چه انسان و چه حیوان نباید جان سالم بدر ببرد و بدین ترتیب این شهر تخریب شده مائوبالیغ (شهر بد) نامیده شد.