اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

چراتاریخ هزاره با خون رقم می خورد؟ - پرستوی مهاجر
X
تبلیغات
رایتل

پرستوی مهاجر

الهم عجل لولیک الفرج

چراتاریخ هزاره با خون رقم می خورد؟

پنج‌شنبه 24 فروردین‌ماه سال 1391 07:43 ب.ظ نویسنده: مسافر نظرات: 0 نظر چاپ

بنام خدا 

 

همانطورکه آغاز آفرینش را کسی مکتوب نکرده وراز سربه مهر است و همزبان با حافظ سرود:

سخن ازمطرب ومی گو وراز دهر کمترجو

که کس نگشود ونکشاید به حکمت این معمارا

آغازین روز های شهادت  مردم هزاره را هم کسی مکتوب نکرده وسرنوشت نیاکان هزاره ازراز های سربه مهر تاریخ بشراست.

اما طبق ضرب المثل هزارگی«آفتو زیر اَوُر نمو مونه» کشتار های سیستماتیک هزاره در امتداد تاریخ نیز تا ابد مکتوم نماند ومکتوب شد وبعد از قبض وبسط های نفس کش آفتابی گردید وتاریخ راشیرازه بست.

نسل امروز هزاره، فقط از نسل کشی سبعانه عبدالرحمان چیز های شنیده وبعضا درمکتوبات پدر تاریخ، کاتب هزاره، حکایت های خوانده وروایت های برگرفته وبامردم بازگو نموده اند. ولی قبل از عبدالرحمان وبعد از او چیزی گفته نشده وکسی مکتوب نکرده وهنوز بسیاری ها باورش این است که غداران چون  پدر پیر استبداد مدرن، ظاهر شاه، با هزاره ها خوب بود. اما حقیقت این است که این باور را دستگاه عقل سوز ودروغ پرداز ظاهر شاه وافغان ملیت ها ساخته تا نسل نوین هزاره رجعت سرخ شهادت را نیاغازند.

روز جمعه۱۱حمل۱۳۹۰وقتی سایت«وحدت نیوز» وجمهوری سکوت رابازکردم خبر نسل کشی مدرن هزاره ها درپاکستان راخواندم ودقایقی چون جن زدگان عقل وهوش از کف دادم …

همین حالا(۲۲حمل۱۳۹۱) که به جهان بی مرز وقانون دنیای انترنت سری زدم، باز لاله های باغ شهادت هزاره را دیدم که روی دستان فرشتگان  بال بال می زنند…

براستی چراتاریخ هزاره با خون رقم می خورد؟

آیا سرنوشت هزاره را خدا چنین مقدر کرده است؟

اگر خدا سرنوشت هزاره راچنین خونرنگ مقدر کرده است، پس عدالت خدا ورحمت خدا چه معنایی دارد؟

عقل خدا داد ونقل رسولان حق، چنین اندیشه ی را به رسمیت نمی شناسد ویافته ها وادراکات فطری عقلِ رها (از قید وبند اندیشه ها ومکتب وها  عرفیات) ازخدا ادراکات  ویافته های رحمانی است وخدا درآیینه عقل فطری، بادو صفت جلال وجمال ظهورکرده ودلبری ودلداری خداهم در همین است که باظهورجمالیش شور می آفریند، دل می رباید، دلبری می کند. باظهورجلالیش شکوه می آفریند، عقل راپابند خویش می سازد، برسریر حیرت می نشیند وصاحب دل می گردد ودلدارانه سلطانی می کند.

خوب، عقل ونقل، باورندارد که خدا سرنوشت هزاره را باخون مقدرکرده باشد؛ پس راز شهادت هزاره ها درامتداد تاریخ چیست؟

شرح وافی وبیان کافی وتبیین بین وبرهان قویم مسئله خود داستان بلند دامن دارد. چنان که  تاریخ هزاره یک تاریخ دراز دامن وپرگره است. اما باتسامح درتعبیر می توان گفت که راز این مسئله دوچیز است:

۱ – بی نهایت خوب بودن هزاره ها

۲ – شقاق درون قومی هزاره ها

هزاره ها در امتداد تاریخ مردمان  فرهنگ آفرین واخلاق مدار بوده اند وزادگاه نیاکان هزاره یعنی ازکرانه های دریای خزر تا آمودریا واز ماچین تا بام جهان بامیان، خیزشگاه ادیان وپیغمبران توحیدی بوده ومکتب تربیتی«کنفسیوس» وراه نیک اندیشی وراست زیستی«بودا» ودین روشن اندیشی«زرتشت» ریشه دربلخ وبامیان دارد وشخص پیغمبر نور، زرتشت، دربلخ و بامیان رشد ونمو نمود تاجانش تجلیگاه نور گردید.

هزارستان کهن وباستان خیزشگاه فرهنگ، اخلاق، دین ونیاکان هزاره مردم جهان اندیش بود. همین جهان اندیشی نیاکان هزاره بود که هزارستان باستان، ملجه ومأمن نوراندیشان ونیک سیرتان وخورشید جانان شد. اگر هزارستان آن روشن اندیشان رادر دامن خود نمی پروراند، دنیای امروز از مکتب واندیشه ی اخلاق محورِ انسان پرور، بی نصیب بودند.

اما  همین خلق وخوی «همه را به کیش خود پنداشتن» نیاکان هزاره ونسل مسلمان شده وشیعی هزاره بود که مارهای هفت خط در آستین شان لانه کردند وبنام سید اولاد پیغمبر، پشتون برادر بزرگتر، تاجیک همسایه غریب وازبک پسرخاله، برسرسفره کرامت  هزاره نشستند وبه قول معروف نمکدان شکستند.

همانطور که پیغمبر رهایی وآزادی، شیعه پاک علی، پیشوای سرخ رویان تاریخ، پیشوای شهید بابه عبدالعلی مزاری، فرموده بودند «هزاره ها آنقدر امین بودند که دیگران ناموس شان را پیش هزاره به امانت می سپردند وهزاره درخانه اش ودرکنار ناموسش می خوابید وامین بود(نقل به مضمون)» اما همان ها که هزاره را امین ناموس خودبرمی گزیدند، ناموس هزاره را به کنیزی می گرفتند و دربازار هند مستعره، به عنوان کنیز وبرده می فروختند. ولی هزاره باز هم با اقتدای به نیاکان خود همه را به کیش خود پنداشتند وبین پارسایی وخیانت  مرزی قائل نشدند ونسل مسلمان شده  وشیعی هزاره،  علاوه بر خلق وخوی نیاکان جهان اندیش خود، رحمت قرآنی، رأفت محمدی وحلم ومروت وجوانمردی علی را نیز برسیره خود افزودند وخواستند پارسایانه باهمه برادر زیست کنند.

هنوز هم هزاره تاوان اخلاقی زیستن خودرا می پردازند وخدا کند که شنائت وپلیدی وپلشتی دیگران،  نسل امروز هزاره را از راه وسیره اخلاقی نیاکان وخلق وخوی پیشوایان معصومش باز ندارند  و علا رغم ویلنگاری های اخلاقی دیگران،  نسل هزاره همچنان پرچمدار اخلاق کریمانه محمد ومروت وجوانمردی علی وآل علی باشند.

اگرچه نسل امروز هزاره باید در باور های خود تجدید نظر کنند اما سیره اخلاقی ومنش خرد باوری وخردزیستی نیاکان وکریمانه زیستن وزمان شناسی پیشوایان دین ومواجهه عقلانی باقرآن ونهج البلاغه را با باز خوانی در متن زمان وحیات جمعی وفرهنگی خود را با نظرداشت اقتضائات زیست محیطی خود، عیار کنند وهمچون پیشوای شهیدان عدالت،  شهید اقالیم قبله بابه مزاری، درسه محور: اخلاق، دیانت وسیاست قهرمان وپرچمدار باشند.

۲- شقاق درون قومی هزاره

متأسفانه تاریخ هزاره تاریخ شقاق محور بوده وهرگاه پیغمبران رهایی وآزادی چون مزاری ها ظهور کرده اند تاهزاره ها رابرمحور وحدت به عزت برسانند تا حکمت زیستی قومی وفردی هزاره با عزت مداری شهروندی گره بخورد، زور وزر وتزویر درقالیب تسبیح وسجاده ومحراب، درجمع هزاره نفاق آفریدند تا شقاق خلق شود وتفرق تسلب را ثمربخشد. لذا ازروزی که تاریخ هزاره مکتوب شده، شیرازه اش شقاق بوده وفصل فصل آن نفاق.

پدرتاریخ افغانستان،  علامه فیض محمد کاتب هزاره، جسته جسته وگزیده گزیده چیز های از نفاق وشقاق هزاره ها را مکتوب کرده اما بعد ازپدر تاریخ، کسی(به استثنای فرزند صادق تاریخ استاد بصیر احمد دولت آبادی) پیدا نشد که آن جسته ها رابازنبشته کند وگزیده ها راشرح وبسط دهد وازآن  شیرازه ی سرشته باخون، شاهراه مشعشع به نورعلم ودانش خلق کند.

از تاریخ دراز دامن هزاره که صرف نظر کنیم، وچشم هارا برمقاومت سه ساله بابه مزاری در غرب کابل بیبندیم، نمی توانیم چشم خون خودرا برتاریخ یک قرنه هزاره ها در پاکستان بیبندیم وخودرا به کوری وکری بزنیم. 

پاکستان امروز که «پاکان» هند دامن گستر وتاریخمند دیروز است، فصل فصل تاریخش باخون هزاره نوشته شده وچون خورشید می درخشد. اگر قهرمانی های فرزندان هزاره شیران چون مارشال موسی نبودی،  امروزه پاکستانی هم وجود نداشت.

چنین بود که بزرگان پاکستان ازشخص قائد اعظم محمد علی جناح گرفته تا نخست وزیر سوسیالیست ذوالفقار علی بوتو، هزاره وبزرگان هزاره را تعظیم می کردند وهزاره در بدنه قدرت پاکستان حضورداشتند.

اگرچه بزرگان هزاره که دربدنه قدرت سیاسی پاکستان حضورداشتند، برای رفاه اجتماعی و رشد تعلیم وتربیت نسل هزاره کاری نکردند اما درعرصه زیست جمعی هزاره بادیگر اقوام وامنیت اجتماعی نقش بزرگ داشتند وتا بزرگان هزاره درسیاست حضورداشتند هزاره از امنیت خوبی برخوردار بودند ومثل امروزه ها کشتار سیستماتیک هزاره  در اسلام آباد وپشاور تصویب نمی شد تادرکویته اجرا شود.

اکنون جامعه هزاره درپاکستان گرفتار نفاق وشقاق  است وهمین نفاق خون هزاره راروی سنگ فرش های کویته می ریزاند.

اگر نفاق وشقاق درون قومی هزاره در پاکستان درمان نشود وبزرگان هزاره دیر به خودآیند، کشتار سیستماتیک هزاره ها درپاکستان به صورت یک پروژه دنبال خواهد شد و ممکن است این پروژه دردیگر نقاط هزاره نشین به عنوان یک الگوی عملی، عملی گردد.

یکی از راهکارهای راهبردی که هزاره های جهان باید آنرا عملی کنند، وحدت  جهانی هزاره رادر عصر جهانی شدن است. هزاره هاباید وحدت جهانی خودرا را در قالیب یک کنگره جهانی (کنگره بین المللی هزاره های جهان) محقق سازد واگر هزاره های جهان به وحدت جهانی باز نگردند، تاریخ هزاره باز باخون شیرازه بندی می شود وباغ شهادت از لاله های هزاره رنگین خواهند بود. 

 

اسدالله جعفری