اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

اگر بنی ادم اعضای یکدیگرند ، پس چرا هموطنانم ازهمدیگر بی خبرند؟؟ - پرستوی مهاجر
X
تبلیغات
رایتل

پرستوی مهاجر

الهم عجل لولیک الفرج

اگر بنی ادم اعضای یکدیگرند ، پس چرا هموطنانم ازهمدیگر بی خبرند؟؟

چهارشنبه 9 فروردین‌ماه سال 1391 10:20 ب.ظ نویسنده: مسافر نظرات: 0 نظر چاپ

بنی ادم اعضایی یکدیگر اند

که در افرینش زیک گوهرند


همه گی ازین شعر فقط برداشت یک قطعه شعر را داریم ، زره ای به مفهوم ومعنی شعر و منظور سراینده اش نداریم ..

درحالیکه منظور سراینده (جناب سعدی ) یک تفکر انسانی وفراملیتی وقومی است ، مفهوم ومنظور این شعر فراتر از دین ومذهب قومیت رنگ ومنطقه وجغرافیا است ...بلکه حرف از انسانیت وبشریت است ...

اما ما از بشریت که بگذریم از درحد دین ومذهب هم بهش اعتقاد نداریم وعملش نمی کنیم ،


نمی خوام شعر را نقد کنم :d

می خوام بگم این ایده ونظری مردان واقعی وبنده گان خاص خداوند است ، که اینجوری جهانی وانسانی وبشری فک می کند، ولی ما چی؟

کشوری مارا تعصب ، خیانت ، جنایت ، قوم پرستی ، سنت گرای ، ظلم و تعدی و... فرا گرفته ، ...

زره ای از اعتماد ، انسانیت ، شرف ، و... نمی بینی ، درحالیکه همه ای ما دم از اسلام ومسلمانی و روشن فکری می زنیم

اگر برادری ما در اردوی ملی با دل وجان خدمت می کند شب وروز جان شان کف دست شان ،همه ای سختی هارا بجان می خردو... وروزی خبر شهادت شان را می شنویم ، اول چشم وافکار مون به سمت رنگ ونژاد وقومیت شان می رود که ایاپشتون است یا هزاره ویا تاجیک وازبیک و...؟!!!

اگر تاجری اموالش مورد غارت وسرقت و... قرار می گیرد همینطور

اگر در کدام جایی ازخاک مون انفجارو انتحاری می شود ، همینطور...

اگرکسی در جایی جایی این کره ای خاکی ، میدالی افتخاری برای کشور مان کسب می کند

اگر دانش اموزودانشجوی در مدرسه یا دانشگاهی وارد می شود...

وهزاران تا اگرهاومگرهای دیگر... که اتفاق میفتد، هم ای افکار واذها به سمت رنگ ونژاد می رود...چرا؟

مگه همه مون مال یک خاک نیستیم ؟

مگه همه مون فرزند یک وطن نیستیم ؟

مگه همه ای این خاک متعلق به همه ای ما نیست ؟

چی بخواهیم وچی نخواهیم ، این قانون طبیعت وجامعه است ،

چی همدیگر راتحمل بکنیم یا نکنیم ، خواسته ونا خواسته ، باهم هموطنیم ، هم کیشیم ، هم خاکیم ، و...

پس چرا معقول فک نمی کنیم ؟

اگر تبعیض بوده

اگر سنت گرای بوده

اگر زورگوی بوده

اگر برتری طلبی بوده

اگر اربابی وخادمی بوده

اگر رنگ بوده

اگر نژاد بوده

اگر....

همه چیز مربوط به یه قرنی دیگری بوده ...

هرکسی نژادش رنگش تاریخش و... برای خودشان معتبر وقابل احترام است ، ولی این دلیلی برای نفی و نپذیرفتن سایر اتباع واقوام نیست !!


پس اتحاد ما ضامن :

هویت ما

موجودیت ما

حاکمیت ما

پیشرفت وترقی ما

نابودی بد خواهان و دشمنان کشوری ما

موفقیت ما

و... است

پس چرا عاقل کند کاری که باز ارد پشیمانی؟ ها؟


فک کنم بد نیست یک داستانی به همین مناسبت که نمونه ای واقعیش راهمه ای ما مردم افغانستان تجربه کردیم را باهم در ادامه بخوانیم و امیدکه تجربه بشه ...


 

موشی ازسوراخش آمد برون ودید تله گذاشته جلوی سوراخش . 

موش برگشت ورفت پیش مرغ و گسفندوگاو گفت دوستان فلان جاه یه تله گذاشته همه گی خندیدوگفت به ما چه خودت می دانی ازاسمش معلومه (تله ای موش) 

این چه ربطی ما داره ؟ 

موش ناامید برگشت وازسوارخش بادل نگران نگا می کردکه چه اتفاقی خواهد افتاد؟ 

روزی دیدکه ماری امدوبه تله گرفتار شد . وصاحب تله امد دیدمارگرفتارشده این ماررا گرفت ومار صاحب تله رانیش زد.  

وصاحب تله اول آمد مرغ راکشت وپستش رابه جای که مارنیش زده بود خام گرفت وفردایش مردم خبرشد ورفت به عیادتش مجبورشد وگسفندرا به دعوتی عیادت کننده گانش کشت و این صاحب تله پس ازچندروزی فوت کردومردم گاورابرای سوم وی کشت و موش همچنان ازسوراخش تماشا گراین واقعیات بودند 

 

امیدوارم همچنان مثل موش نظاره گری بد بختی هایی هموطنان مان نباشیم وکمی با دید منطق وتعقل پیش برویم ....